تبليغاتX
نگر خواهی

نگر خواهی

هنوز در انتظار کنکور هستم. و احساس می کنم من هم استرس دارم. امیدوار به لطف خدا هستم شدید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:10  توسط مجید  | 

واقعا سخته درس خوندن. مخصوصا تو این روزها که همه فامیل هم جمع شدن اینجا. فقط خدا کنه قبول بشم والا که خیلی بد میشه.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:23  توسط مجید  | 

در شادیاخ عطار در دکان عطاری اش گرم کار بود. با شکوه و دبدبه.  درویش فقیری به در دکانش آمد و چیزی طلب کرد. عطار روی خوش نشان نداد. شاید هم چهره در هم کشید. درویش ابرام کرد. عطار اعتنایی نکرد. درویش گفت: تو چگونه با این حال که داری، از جهان می روی؟ گفت: مثل تو! درویش کشکولش را زیر سر نهاد، رو به قبله شد دراز کشید و گفت: انا الله و اناالیه راجعون  و مرد. و عطار از مرگ او متولد شد.
این مطلب که نوشتم از مجله شهروند امروز و نوشته آقای مهاجرانی بود در مورد مرگ آبت الله توسلی.
کم کم داره کوتاه ترین سال تا به این سال عمر ۲۳ ساله من و یک سال برای همه تموم میشه. برای من به دلیل اینکه در تمام این سال با بحران مواجه بودم خیلی زود گذشت در اوایل سال که از شهر مشهد که برای من تبدیل به جهنم و تبعید گاه شده بود فرار کردم. از مشهد که آمدم رفتم تهران نمایشگاه کتاب که شاید تنها روزهای سر حال این سال من بود و داشت خوش می گذشت کم کم سردرگمی شروع شد تا تقریبا آذر ماه که برای کنکور خوندن رو شروع کردم، به مرور درس خوندن هم خوب شد تا به نقطه قابل قبولی در اواخر بهمن رسید ولی یک دفعه روند خوبم معکوس شد. الان هم دارم سعی می کنم دوباره خوب بشم.
به هر حال سال نو داره میاد و من تنها یک آرزو دارم و اون خوب درس خوندنه تا به امید و توکل به خدا دانشگاه همون جا که می خوام قبول بشم و در رشته مورد علاقه.
آرزو می کنم همه دوستها و دشمن های خوبم به آرزو های خودشون برسند و سالی شاد و همراه با سلامتی رو در کنار خانواده های خودشون سپری کنند. شاید شعار گونه به نظر بیاد ولی برای کشور عزیزمون ایران هم آرزوی سر بلتدی دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط مجید  | 

هر چند روز یک بار مواردی پیش میاد که دوست دارم بنویسم ولی جور نمیشه مخصوصا که دوباره باز کامپیوترم مشکل پیدا کرده البته این بار از مشکل پیدا کردنش کمی خوشحالم شدم چرا که من توان اینکه سراغ کامپیوتر نیام و بشینم و درسم بخونم رو نداشتم و الان یک توفیق اجباری پیش آمده که بشینم و بهتر درس بخونم.

اما یکی از مواردی جالب دیشب بود که شبکه دو منبر رفتن یک پسر بچه ۹ ساله رو نشون میداد برام جالب بود. البته الان نمی تونم دلایل جالب بودنش رو بگم اما خیلی قشنگ بود یه لحظه یاد اون امامی افتادم که در کودکی به امامت رسید. شبکه سه هم که سینه زدن مردهای بی حجاب رو نشون می داد که این هم یک حرکت رو به جلو بود و جایه خوشحالی داشت.

میگن در دورانی که اوج قدرت کلیسا در اروپا بود بعضی از به حساب قدیسان مسیحی به دلیل این از دنیا می رفتند که چند سال استحمام نکرده بودن و این رو ثواب می دونستند و برای نزدیکی به خدا حمام رفتن رو بد می دونستند و در عین حال کلیسا هم اون ها رو به عنوان نمونه برای مردم تعریف می کردند اما هیچ وقت این قدیسان در طول عمر نتوانستند جزوی از کلیسا باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:29  توسط مجید  | 

دیروز از نزدیکان یکی از نامزدهای انتخابات در آزادشهر شنیدم که میگفت این آقا گفته ۲۰۰میلیون تومان برای تبلیغات کنار گذاشته. البته شاید گفت این حرف خودش هم یک جور تبلیغات باشه ولی فکر نمی کنم این قدر فکر داشته باشن که این حرف رو برای تبلیغات چوو بندازند.

هر طور که فکر می کنم به نظر من نمی یاد که فردی که برای این انتخابات حاضر بشه در شهر کوچکی مثل آزادشهر این قدر هزینه کند حاضر باشه برای مردم این شهر کاری انجام بدهد .

آرزو می کنم رای نیاره و مردم گول این آدم رو نخورن. اصلا بحث جناحی هم نیست.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:9  توسط مجید  | 

این چند روز بعد از شنیدن اخبار مربوط به انتخابات و رد صلاحیت ها خیلی دوست داشتم من هم پستی بنویسم. شاید فقط به این خاطر که واقعا برام ناراحت کننده بود وقتی مثل خیلی های دیگه رد صلاحیت ها رو می بینم ناراحت میشم آخه افرادی رد شدن که انتظارش رو نداشتیم اما نمی دونستم چی بگم چون همه میگن و می نویسن، که آدم موقع نوشتن با خودش شک می کنه که من حرفم رو بزنم یا نه، به هر حال من فقط نظرات شخصی خودم رو می گم و انتظار ندارم مورد قبول کسی باشه یا نباشه این نظر منه .

 اما چیزی که برای من خیلی دردناک هست این بود که خوندم آقای خاتمی و کروبی به همراه آقای هاشمی فردا یکشنبه با هم جلسه دارند که خیلی ها اندک امیدی به این جلسه دارند اما خدایی چرا باید کار به اینجا می کشید که حالا بشینیم و امیدوارم باشیم که ای خدا بشه یه دوتا دیگه رو هم صلاحیتشون تایید بشه آخه وقتی منطقی فکر کنی هم مگر این بزرگواران می خوان چی بگن به هم که تاثیر مثبت داشته باشه گیرم که داشته باشه خیلی تاثیر کنه از این خیل چند هزار نفری فوقش یه ۲۰-۳۰ تا بر گردن چه فایده داره باز هم به یک سوم مجلس هم نخواهند رسید اصلا بیشتر هم برگردن باز هم دردی دوا نمی شه.

می خوام این رو بگم که چرا همون موقع انتخابات ریاست جمهوری ننشستین با هم صحبت کنین که حال و روز شما به این فلاکت نیفته من نمی دونم همین آقای خاتمی با اون قیافه دوست داشتنی چرا همون موقع از هم حزبی های خودش نخواست که از کروبی حمایت کنند که در واقع کروبی با مشارکتی ها رقابت کرد نه با احمدی نژاد. یا اینکه چرا آقای هاشمی با وجود احتمال زیادی که در دور دوم ریاست جمهوری برای رای نیاوردن داشت با وجود توصیه های که شد به نفع نفر سوم کنار نرفت که کروبی باشه ، شاید همه به این خاطر باشه که همه فقط به فکر منافع حزب مطبوع خودشون بودن و الان هم از سر ناچاری دور هم جمع شدن. البته کسی هم شاید بگه، مگه می شد که هاشمی کنار می کشید، پس آبروش چی می شد من هم میگم مگه بعدش که کنار نرفت آبروش حفظ شد؟

البته همه اینها قطعا جواب هایی  داره که به مردم هیچ ربطی نداره مردم فقط باید رای بدهند و برن پی کار خودشون. من هنوز هم خاتمی رو خیلی دوست دارم چون آقای خاتمی مثل زهره خانم تو ساعت شنی می مونه با وقار و محترم اما برتری زهره خانم اینه که گاهی کارهای خوبی می کنه اما حیف این خاتمی که اگر باز هم بیاد من بهش رای میدم خیلی کارهای خوب نمی کنه شاید می ترسه وجهه خودش خراب بشه آخر هم معلوم نیست از این وجهه کی می خواد استفاده کنه. کروبی هم مرد بزرگیه و به نظر من تو بین مناقشه او و مشارکت حق با کروبی بود شاید خیلی ها من رو محکوم به این کنند که تو از چی خبر داری که به خودت این اجازه رو می دی حرف بزنی اما به نظر من ظاهر امر نشون میده حق با کروبیه حتی اگر نباشه همین قدر که ظاهر امر این طوری نشون میده دلیل بر با تجربه تر بودن کروبی داره و در سیاست تجربه مهم تر از مدرک تحصیلی هست. آقای هاشمی هم به قول یکی دوستان، دیگه اون هاشمی سابق نیست عوض شده برا اینه که اصلاح طلب ها با اون کنار آمدن اما خدا آگاه هست.

جبهه اصلاحات در کشور ما به نظر من هنوز سالها برای درست رفتار کردن با مردم و در بین خودشون به زمان نیاز دارند. چطور گروهی که در اون دشمنی وجود داره و نه تکثر آرا ، می خواد اصلاح کننده باشه ، شاید به این خاطر باشه که اون ها هم هنوز فکر می کنند مردم نمی فهمند و باید کسی دیگری برای اون ها تصمیم بگیره اما واقعیت تاریخ ما این رو برعکس نشون میده ، این رو هم خیلی ها شاید به دید آکادمیک و روشنفکرانه خودشون قبول نداشته باشند اما روشنفکری که به واقعیت های اجتماعی مردم خودش نگاه نکنه چطور اسم خودش رو روشنفکر می گذاره من نمی دونم. نشونه اون هم اینکه به گفته آقای کروبی خودشون بعد از کاندیدا شدن آقای خاتمی برای ریاست جمهوری امید زیادی به رای آوردن ایشون نداشتند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:14  توسط مجید  | 

انشالله اگه خدا بخواد دیگه می خوام بشینم و تمام وقت برای کنکور سال بعد بخونم به همین خاطر احتمالا از این به بعد خیلی کمتر به اینترنت سر بزنم . فقط خدا کنه که بتونم رتبه مناسبی بیارم تا تلافی این چند سال ناکامی رو بکنه و همین طور به اهدافی که الان در سر دارم من رو نزدیک تر کنه از همه دوستانی که این مطلب رو می خونن خواهش می کنم تا برای من دعا کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:44  توسط مجید  | 

خدا منافقین را تا از بین نبرد مردم در راحتی نخواهند زیست. به نظر من منافق کسی است که سنگ دین ، خدای دین ، پیام آوران دین و مصلح دین را به سینه می زند. معمولا وقتی منافق به ریاست برسد تبدیل به دیکتاتور می شود چون منافق کور دل چشم دیدن کسی را ندارد که به او انتقاد می کند و در اولین فرصت می دهد تا آن دهان را بپوشانند تا نکند آن صدا باعث شود تا صدای دیگر به گوش رسد و آنان را از خواب زمستانی در حالی که نگرانی از قطعی گاز ندارند بیدار کند. فرقی هم نمی کند آن صدا از که باشد خواه دوست دوران قدیم باشد یا رقیب دوران جدید.

خداوندا کشور مارا از شر خشکسالی ودشمن ودروغ محفوظ بدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:35  توسط مجید  | 

از زمانی که بچه بودیم هر گاه به مسجد یا تکیه می رفتیم و روضه امام حسین می شنیدیم یکی از نکات همیشه ذکر شدنی این بوده که هر کسی برای امام حسین گریه کند ثواب ها خواهد برد که حساب شدنی نیست یا به تعبیری تمامی گناهان او با گریه بر حسین بن علی بخشیده خواهد شد و هر گاه که روضه خوانان آن مجالس این نکته را یادآوری می کردند به یک دفعه صدای عزادارها بلند می شد تا گناهان بیشتری از آنها بخشیده شود. اما خدا را شکر در این روزها دیگر لازم به یادآوری نیست چون مردم آنقدر دل پر درد دارند که لازم نیست به حسین فکر کنند فقط کافیست زمینه برای مردان و زنانی که سنی از آنها گذشته و گریه کردن بر آنها شاید ایراد باشد فراهم گردد تا صدای گریه آنها گوش فلک را کر کند و این از مزایای حکومت ماست که مردم را به اجبار رستگار و پاک از گناهان می کنند. خداوند آنان را با اولیای خود ابوسفیان و معاویه و یزید محشور بگرداند. چون اول کسانی که زمینه رستگاری را ایجاد کردند اینان بودند با اذیت و آزارهایشان و خدا نمی دانم کجا بود آن موقع که اینان مردم را گروه گروه راهی بهشت برین می کردند.

این ماه ماه رستگاریست نباید از دست داد، باید در کوتاه ترین زمان خود را به مسجدی ، تیکه یا جایی مشابه این برسانیم تا لااقل قطره اشکی نثار شهدای کربلا کرده و راهی بهشت گردیم ما را چه به این که چرا حسین قیام کرد. برای ما مهم نیست که بدانیم امام حسین که می دانست کشته می شود چرا نه تنها جلوگیری نکرد بلکه استقبال کرد و خود و خانواده خود را فدا کرد اصلا نمی دانیم که اگر فدا کرد، فدایه چه چیز کرد و بعد از عاشورا (نه در عاشورا) چه شد که امروز ما این قدر سنگ آن روز را به سینه می زنیم. شاید اگر امروز هم حسین بود باز هم قیام می کرد.

فقط آرزو می کنم حسین هم بر مظلومیت خود اشک ریخته باشد تا وارد بهشت شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:32  توسط مجید  | 

اینجا هم از دیشب داره برف می باره. استان ما گلستان، همین طور که همه می دونند در شمال شرق کشور واقع شده و شهر ما آزادشهر ، در وسط متمایل به شرق این استان واقع شده. برا همین هم مردم استان ما خیلی با برف زیاد باریدن آشنایی ندارن از آخرین بار که یک برف درست و حسابی آمد چند سالی میگذره اون موقع من هنوز دبیرستانی بودم. البته تو چند سالی که مشهد بودم کم و بیش برف خوب می بارید ولی مثل اینکه برف امسال یه چیز دیگست. منطقه شمال ایران فکر می کنم بیشتر به دلیل رطوبت زیاد معمولا دمای هوا خیلی پایین نمی یاد ، نهایتا خیلی که پایین بیاد میشه یکی دو درجه زیر صفر. ولی این روزها هوا شده ده درجه زیر صفر البته این دما برا خیلی از هم وطن های ما شاید طبیعی باشه ولی مردم اینجا شوکه شدن، نه که خیلی ساله همچین چیزی رو تجربه نکردن. تا چند روز پیش که اینجا همه از ترس قطعی گاز در حول و هوا بودن ولی مثل اینکه به خیر گذشته.البته هنوز گاز قائم شهر و ساری قطعه که امیدوارم مشکل برا اون ها هم حل بشه. من هم امشب بخاری اتاق خودم رو خاموش می کنم میرم تو حال می خوابم مطمئنا تاثیر داره. کاش خیلی ها دیگه هم این کار رو بکنن.

 امروز(یکشنبه) اینجا عصری زلزله هم اومد که خیلی ترسیدیم. خدا رحم کرد. اخبار استان گفت  ۴/۴ ریشتر بوده. همون لحظه من داشتم کتاب می خوندم که یه تکون خوردم از جام پریدم رفتم تو کوچه بعد هم دیدیم از پس لرزه خبری نیست برگشتم تو خونه دیدم بقیه با خیال راحت دارن چای می خورن. خدا رحم کرد اگر یه چند دهم دیگه بهش اضافه می شد احتمالا از فردا باید برای ما کمک های مردمی جمع می کردن.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:31  توسط مجید  |