این مطلب که نوشتم از مجله شهروند امروز و نوشته آقای مهاجرانی بود در مورد مرگ آبت الله توسلی.
کم کم داره کوتاه ترین سال تا به این سال عمر ۲۳ ساله من و یک سال برای همه تموم میشه. برای من به دلیل اینکه در تمام این سال با بحران مواجه بودم خیلی زود گذشت در اوایل سال که از شهر مشهد که برای من تبدیل به جهنم و تبعید گاه شده بود فرار کردم. از مشهد که آمدم رفتم تهران نمایشگاه کتاب که شاید تنها روزهای سر حال این سال من بود و داشت خوش می گذشت کم کم سردرگمی شروع شد تا تقریبا آذر ماه که برای کنکور خوندن رو شروع کردم، به مرور درس خوندن هم خوب شد تا به نقطه قابل قبولی در اواخر بهمن رسید ولی یک دفعه روند خوبم معکوس شد. الان هم دارم سعی می کنم دوباره خوب بشم.
به هر حال سال نو داره میاد و من تنها یک آرزو دارم و اون خوب درس خوندنه تا به امید و توکل به خدا دانشگاه همون جا که می خوام قبول بشم و در رشته مورد علاقه.
آرزو می کنم همه دوستها و دشمن های خوبم به آرزو های خودشون برسند و سالی شاد و همراه با سلامتی رو در کنار خانواده های خودشون سپری کنند. شاید شعار گونه به نظر بیاد ولی برای کشور عزیزمون ایران هم آرزوی سر بلتدی دارم.
اما یکی از مواردی جالب دیشب بود که شبکه دو منبر رفتن یک پسر بچه ۹ ساله رو نشون میداد برام جالب بود. البته الان نمی تونم دلایل جالب بودنش رو بگم اما خیلی قشنگ بود یه لحظه یاد اون امامی افتادم که در کودکی به امامت رسید. شبکه سه هم که سینه زدن مردهای بی حجاب رو نشون می داد که این هم یک حرکت رو به جلو بود و جایه خوشحالی داشت.
میگن در دورانی که اوج قدرت کلیسا در اروپا بود بعضی از به حساب قدیسان مسیحی به دلیل این از دنیا می رفتند که چند سال استحمام نکرده بودن و این رو ثواب می دونستند و برای نزدیکی به خدا حمام رفتن رو بد می دونستند و در عین حال کلیسا هم اون ها رو به عنوان نمونه برای مردم تعریف می کردند اما هیچ وقت این قدیسان در طول عمر نتوانستند جزوی از کلیسا باشند.
هر طور که فکر می کنم به نظر من نمی یاد که فردی که برای این انتخابات حاضر بشه در شهر کوچکی مثل آزادشهر این قدر هزینه کند حاضر باشه برای مردم این شهر کاری انجام بدهد .
آرزو می کنم رای نیاره و مردم گول این آدم رو نخورن. اصلا بحث جناحی هم نیست.
این چند روز بعد از شنیدن اخبار مربوط به انتخابات و رد صلاحیت ها خیلی دوست داشتم من هم پستی بنویسم. شاید فقط به این خاطر که واقعا برام ناراحت کننده بود وقتی مثل خیلی های دیگه رد صلاحیت ها رو می بینم ناراحت میشم آخه افرادی رد شدن که انتظارش رو نداشتیم اما نمی دونستم چی بگم چون همه میگن و می نویسن، که آدم موقع نوشتن با خودش شک می کنه که من حرفم رو بزنم یا نه، به هر حال من فقط نظرات شخصی خودم رو می گم و انتظار ندارم مورد قبول کسی باشه یا نباشه این نظر منه .
اما چیزی که برای من خیلی دردناک هست این بود که خوندم آقای خاتمی و کروبی به همراه آقای هاشمی فردا یکشنبه با هم جلسه دارند که خیلی ها اندک امیدی به این جلسه دارند اما خدایی چرا باید کار به اینجا می کشید که حالا بشینیم و امیدوارم باشیم که ای خدا بشه یه دوتا دیگه رو هم صلاحیتشون تایید بشه آخه وقتی منطقی فکر کنی هم مگر این بزرگواران می خوان چی بگن به هم که تاثیر مثبت داشته باشه گیرم که داشته باشه خیلی تاثیر کنه از این خیل چند هزار نفری فوقش یه ۲۰-۳۰ تا بر گردن چه فایده داره باز هم به یک سوم مجلس هم نخواهند رسید اصلا بیشتر هم برگردن باز هم دردی دوا نمی شه.
می خوام این رو بگم که چرا همون موقع انتخابات ریاست جمهوری ننشستین با هم صحبت کنین که حال و روز شما به این فلاکت نیفته من نمی دونم همین آقای خاتمی با اون قیافه دوست داشتنی چرا همون موقع از هم حزبی های خودش نخواست که از کروبی حمایت کنند که در واقع کروبی با مشارکتی ها رقابت کرد نه با احمدی نژاد. یا اینکه چرا آقای هاشمی با وجود احتمال زیادی که در دور دوم ریاست جمهوری برای رای نیاوردن داشت با وجود توصیه های که شد به نفع نفر سوم کنار نرفت که کروبی باشه ، شاید همه به این خاطر باشه که همه فقط به فکر منافع حزب مطبوع خودشون بودن و الان هم از سر ناچاری دور هم جمع شدن. البته کسی هم شاید بگه، مگه می شد که هاشمی کنار می کشید، پس آبروش چی می شد من هم میگم مگه بعدش که کنار نرفت آبروش حفظ شد؟
البته همه اینها قطعا جواب هایی داره که به مردم هیچ ربطی نداره مردم فقط باید رای بدهند و برن پی کار خودشون. من هنوز هم خاتمی رو خیلی دوست دارم چون آقای خاتمی مثل زهره خانم تو ساعت شنی می مونه با وقار و محترم اما برتری زهره خانم اینه که گاهی کارهای خوبی می کنه اما حیف این خاتمی که اگر باز هم بیاد من بهش رای میدم خیلی کارهای خوب نمی کنه شاید می ترسه وجهه خودش خراب بشه آخر هم معلوم نیست از این وجهه کی می خواد استفاده کنه. کروبی هم مرد بزرگیه و به نظر من تو بین مناقشه او و مشارکت حق با کروبی بود شاید خیلی ها من رو محکوم به این کنند که تو از چی خبر داری که به خودت این اجازه رو می دی حرف بزنی اما به نظر من ظاهر امر نشون میده حق با کروبیه حتی اگر نباشه همین قدر که ظاهر امر این طوری نشون میده دلیل بر با تجربه تر بودن کروبی داره و در سیاست تجربه مهم تر از مدرک تحصیلی هست. آقای هاشمی هم به قول یکی دوستان، دیگه اون هاشمی سابق نیست عوض شده برا اینه که اصلاح طلب ها با اون کنار آمدن اما خدا آگاه هست.
جبهه اصلاحات در کشور ما به نظر من هنوز سالها برای درست رفتار کردن با مردم و در بین خودشون به زمان نیاز دارند. چطور گروهی که در اون دشمنی وجود داره و نه تکثر آرا ، می خواد اصلاح کننده باشه ، شاید به این خاطر باشه که اون ها هم هنوز فکر می کنند مردم نمی فهمند و باید کسی دیگری برای اون ها تصمیم بگیره اما واقعیت تاریخ ما این رو برعکس نشون میده ، این رو هم خیلی ها شاید به دید آکادمیک و روشنفکرانه خودشون قبول نداشته باشند اما روشنفکری که به واقعیت های اجتماعی مردم خودش نگاه نکنه چطور اسم خودش رو روشنفکر می گذاره من نمی دونم. نشونه اون هم اینکه به گفته آقای کروبی خودشون بعد از کاندیدا شدن آقای خاتمی برای ریاست جمهوری امید زیادی به رای آوردن ایشون نداشتند.
خداوندا کشور مارا از شر خشکسالی ودشمن ودروغ محفوظ بدار.
این ماه ماه رستگاریست نباید از دست داد، باید در کوتاه ترین زمان خود را به مسجدی ، تیکه یا جایی مشابه این برسانیم تا لااقل قطره اشکی نثار شهدای کربلا کرده و راهی بهشت گردیم ما را چه به این که چرا حسین قیام کرد. برای ما مهم نیست که بدانیم امام حسین که می دانست کشته می شود چرا نه تنها جلوگیری نکرد بلکه استقبال کرد و خود و خانواده خود را فدا کرد اصلا نمی دانیم که اگر فدا کرد، فدایه چه چیز کرد و بعد از عاشورا (نه در عاشورا) چه شد که امروز ما این قدر سنگ آن روز را به سینه می زنیم. شاید اگر امروز هم حسین بود باز هم قیام می کرد.
فقط آرزو می کنم حسین هم بر مظلومیت خود اشک ریخته باشد تا وارد بهشت شود.
امروز(یکشنبه) اینجا عصری زلزله هم اومد که خیلی ترسیدیم. خدا رحم کرد. اخبار استان گفت ۴/۴ ریشتر بوده. همون لحظه من داشتم کتاب می خوندم که یه تکون خوردم از جام پریدم رفتم تو کوچه بعد هم دیدیم از پس لرزه خبری نیست برگشتم تو خونه دیدم بقیه با خیال راحت دارن چای می خورن. خدا رحم کرد اگر یه چند دهم دیگه بهش اضافه می شد احتمالا از فردا باید برای ما کمک های مردمی جمع می کردن.
